السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
119
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
آن جهت كه واحد است موجود مىباشد . پس هر يك از واحد و كثير مصداق واحد مىباشند . يعنى اختلاف بين واحد و كثير به اتحاد برمىگردد . و اين از خصوصيات تشكيك است نه تقابل . پس وحدت و كثرت از شئون تشكيك در وجود مىباشند . و وجود به دليل تشكيك در آن به واحد و كثير تقسيم مىشود . در حالى كه واحد با موجود مطلق برابر است همانطور كه وجود به وجودخارجى و ذهنى تقسيم مىشود . در حالى كه خارجيت برابر با مطلق موجود مىباشد . و نيز وجود به بالفعل و بالقوه تقسيم مىشود . در حالى كه فعليت با مطلق موجود ، مساوى است . شرح بديهى است كه يك شىء نمىتواند از يك حيث هم واحد باشد و هم كثير . و به عبارت ديگر بين اين دو مفهوم تدافع وجود دارد . لذا يك چيز نمىتواند به حيث واحد ، هم واحد باشد و هم كثير . اكنون سؤال اين است كه آيا اين دو مفهوم با يكديگر متقابلند و اگر هستند آيا يكى از اقسام چهارگانه تقابل به شمار مىآيند ؟ يا قسم پنجمى هستند ؟ در اين مطالب ميان حكما اختلاف وجود دارد و براى هر يك از احتمالات قايلى هست . مؤلف حكيم مىفرمايد حقيقت آن است كه تقابل واحد و كثير از سنخ هيچ يك از اقسام تقابلهاى چهارگانه نيست ، زيرا ملاك تقابل اصطلاحى غيريت و تدافع ذاتى ميان دو امر متقابل است . و واحد و كثير گرچه مقابل يكديگرند ، لكن از قبيل تقابلهاى اصطلاحى نيستند ، زيرا واحد و كثير هر يك دو مرتبه از مراتب وجود مىباشند . به جهت آن كه وجود يك حقيقت تشكيكى است . يك مرتبه از آن واحد است و مرتبهء ديگرى از آن كثير ، واحد و كثير دو قسم از يك مقسم به نام « الموجود المطلق » مىباشند . قبلًا در مقدمهء كتاب گذشت كه موجود من حيث هو موجود مساوى با وحدت مىباشد ؛ خواه آن موجود واحد باشد يا كثير . به عنوان مثال يك كهكشان يا يك لشكر از آن جهت كه موجود است يك واحد محسوب مىشود ؛ گرچه كهكشان و لشكر فى نفسه داراى آحاد و افراد متكثر مىباشند .